تبلیغات اینترنتیclose
الا ساقي مستان ولايت (محمد رضا آغاسی)
پیچک ( محمد رضا آغاسی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

الا ساقي مستان ولايت

بهار بي زمستان ولايت

از آن جامي كه دادي كربلا را

بنوشان اين خراب مبطلا را

چنان مستم كن از يكتا پرستي

كه از آه بسوزد ملك هستي

هزاران راز را در من نهفتي

ولي در گوش من اينگونه گفتي

ز احمد تا احد يك ميم فرق است

جهاني اندر اين يك ميم قرق است

يقينن ميم احمد ميم مستيست

كه سرمست از جمالش چشم هستيست

ز احمد هر دو عالم آبرو يافت

دمي خنديد هستي رنگ وبو يافت

اگر احمد نبود آدم كجا بود

خدا را آيه اي محكم كجا بود

چه ميپرسند كين احمد كدام است

كه ذكرش لذت شرب مدام است

همان احمد كه آوازش بهار است

دليل خلقت ليل ونهار است

همان احمد كه فرزند خليل است

قيام بت شكنها را دليل است

همان احمد كه ستارالعيوب است

دليل راه الام القلوب است

همان احمد كه جانش جان وحي است

به دستش زلفقار امر و نهي است

همان احمد كه ختم الانبيا‍ء شد

جناب كنت كنزالمخفيا شد

همان اول كه اينجا آخر آمد

همان باطن كه بر ما ظاهر آمد

همان احمد كه سر مستان سرمست

بخوانندش ابوالقاسم محمد

محمد ميم حا و ميم دال است

تدارك بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمت ال لعلمين است

شرافت بخش صد روح ال امين است

محمد پاك و شفاف و زلال است

كه مرعات جمال زولجلال است

محمد تا نبوت را بر انگيخت

ولايت را به كام شيعيان ريخت

ولايت باده غيب و شهود است

كليد مخزن سر وجود است

محمد با علي روز اخوت

ولايت را گره زد بر نبوت

محمد را علي آينه دار است

نخستين جلوه اش بر زولفقار است

به جز دست علي مشكل گشا كيست

كليد كنت و كنزن مخفيا كيست

كسي جز او توانايي ندارد

كه زخم شيعه را مرحم گذارد

غدير اي باده گردان ولايت

رسولان اللهي مبطلايت

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گيران خرابات

رسولي كز غدير خم ننوشد

رداي سبز بعثت را نپوشد

تمام انبيا ساغر گرفتند

شراب از ساقي كوثر گرفتند

علي ساقي رندان بلاكش

بده جامي كه ميسوزم در آتش

مرا آينه صدق و صفا كن

تجلي گاه نور مصطفي كن

هميشه مادر ياد علي بود

كنيز عشق اولاد علي بود

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : احمد, | بازديد : 381