تبلیغات اینترنتیclose
از آن بترس که روزی جمل دوچرخه شود (محمد رضا آغاسی)
پیچک ( محمد رضا آغاسی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

از آن بترس که روزی جمل دوچرخه شود

اسیر پنجه امواج راین کرخه شود

زنان فاجعه پا در رکاب بگزارند

دوباره از سر زنها حجاب بردارند

برادرم پدرم خواهرم به هوش آیید

گر از قبیله موجید به خروش آیید

که گفته است در این واقعه فسخ باب شود

ز آتشش جگر اهل دین کباب شود

کسی که در نفس غرب استحاله شود

به پنجه نفس غربیان مچاله شود

به جای آنکه همه ساله سوی مکه روید

بجاست گر نظری سوی فکه روید

مگر نه آنکه حسین از حجاز بیرون زد

اقامه کرد نمازی که درخیمه در خون زد

هنوز بوی شهید از هویزه می آید

صدای ناله قرآن ز نیزه میآید

شب شهادتم اسپند و عود برگیرید

زنعش سوخته ام بوی دود برگیرید

اگرچه در سفر من عطش فراوان است

که باک بدرقه راهم آب و قرآن است

فرشته گان عطشم را به آب می شورند

قبار نعش مرا با گلاب می شورند

برادر خواندها تبعیدی طاغوت بر دوشم

هنوزاز ضربت شلاقتان آهنگ می نوشم

در این وادی پی نعش برادر زاده میگردم

به دنبال صدای مردمی آزاده میگردم

مراهرچند بارهجرتی صد ساله بر دوش است

غم قربت ندارم کین بیابان کاروان جوش است

برادر خواندهاجنگ جمل در پیش رو داریم

سخن کوتاه میدان عمل در پیش رو داریم

اگرنظم نوین هر پرده در خون میکشد مارا

شهادت از گلوی غرب بیرون میکشد مارا

رها میگردد آخرزلف ما بر نیزه ها در باد

فرو میپاشد از هم هفت بند غرب قربت زا

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : از آن بترس, | بازديد : 273