تبلیغات اینترنتیclose
مرا دست قضا در چاه انداخت (محمد رضا آغاسی)
پیچک ( محمد رضا آغاسی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مرا دست قضا در چاه انداخت

قدر قصر مرا در مصر پرداخت

خدا داند كه من آگه نبودم

به سير اين تماشاگه نبودم

چه شبها تا سحر بيدار بودم

بساط دل به خاكستر گشودم

گرفتم ساغري از دست مستي

تعالله چه مستي و چه دستي

خروش باده از دست صمد بود

پر از ذكر هوالله احد بود

به سكر عشق تا جايي رسيدم

كه حتي مستي خود را نديدم

هر آنكس اين چنين چشمي گشايد

ببيند آنچه در ديدن نيايد

سليمان يك نظر افكند بر مور

شدم روشن به نور چهارده نور

زبانم شعله شد آهم اثر كرد

شب تاريك كنعان را سحر كرد

نسيم رحمت از مشرق در آمد

سپيده سر زدو ظلمت سر آمد

مرا بايك رسند بيرون كشيدند

جمالم را ولي در خون كشيدند

سپس با ريسمان كفر بستند

به يك درهم حضورم را شكستند

همان قومي كه رويم را خريدند

قباي آبرويم را دريدند

از آن روزي كه در خون پر گشودم

به دار الكفر ممنوع الورودم

اگرچه از ديار خويش دورم

وليكن بر مصيبتها صبورم

اگرچه آبرويم پايمال است

كلامم يوسف مصر كمال است

شبي از روزن زندان درآيد

نشستم تا كه دوري ديگر آيد

كنون در مصر سرگرم نمازم

برآنم تا كه بر كنعان بتازم

زبان تيغ بيرون از تيام است

گهي در سجده گاهي در قيام است

يكي گويد سراپا عيب دارم

يكي گويد زبان از غيب دارم

نميدانم كه هستم هرچه هستم

قلم چون تيغ ميرقصد زدستم

نه دعبل نه فرستغ نه كميتم

ولي كن خاك پاي اهل بيتم

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : شرابی از غدیر, | بازديد : 668