تبلیغات اینترنتیclose
با زکنم راز سه مظلومه را (محمد رضا آغاسی)
پیچک ( محمد رضا آغاسی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

با زکنم راز سه مظلومه را

فاطمه و زینب و معصومه را

فاطمه زن بود ولی نور بود

جلوه حق بود که مستور بود

آی فرستاده ی ما شاد باش

شاکر منظومه ی ایجاد باش

ما به تو آیینه عطل کرده ایم

کوثر تسکینه عطا کرده ایم

کوثر تو مایه تسکین توست

بعد تو او قائمه ی دین توست

خلق چو پرسند زتو کیست او

فاش بگو کوثر جاریست او

هر كه دم از آل علي ميزند

باده به جام ازلي ميزند

جزبه ساقي چو به ميخانه زد

قرعه به نام من ديوانه زد

صبر و بلا را به هم آميختند

در عطش ساغر ما ريختند

جرعه اول كه زدم سوختم

آتش وخون از جگر افروختم

سينه من سوخته سينه ايست

شعله خاكستر آينه ايست

سينه زهرا تب توحيد داشت

كان شرف شيره خورشيد داشت

شير نبود آنچه در اين سينه بود

شربتي از كوثر آينه بود

فاطمه آينه حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست

آينه در آينه تكثير شد

آينه خنديد و جهانگير شد

فاطمه خود كيست نمود علي

كيست علي فاطمه منجلي

فاطمه اي مذهب و آيين من

آينه روشني دين من

فاطمه اي سيده كائنات

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

خلق ز وجدت به وجود آمدست

بر در مجدت به سجود آمدست

فاطمه ای مادر آزادگی

ای تو صمیمانه ترین سادگی

فاطمه ای نقش نگین خدا

آب حیات دل و دین خدا

همسر و همتای علی جز تو نیست

منشع نور ازلی جز تو نیست

مرغ دلم زمزمه سر ميدهد

ناله يا فاطمه سر ميدهد

در نظر همسر دور از پدر

فاطمه پر پر شد در پشت در

پر پر كردن گل ياس را

كيست كه چرخاند دس داس را

پنجه زينب نتواند هنوز

فاطمه ای بود و نبود علی

مادر گلهای کبود علی

خداوندا قیامت رفت از یاد

که پیمان با امامت رفت از یاد

چو امت با امامت قهر کردند

به مینای ولایت زهر کردند

حسن بی هم دل و بی هم زبان شد

اسیری همسری نامهربان شد

کا ش می شد هم ره باد صبا

پر کشم تا آستان مجتبی

گوش بسپارم به آه و ناله اش

شکوه های داغ چندین ساله اش

شکوه ها از تلخی زخم زبان

تلخ تر از امت نا مهربان

ساقی امشب ساغر زهری بده

لطف پنهان در دل قهری بده

عاقبت زخم زبانم می کشد

امت نامهربانم می کشد

غربت من عصر عاشورا بود

در اسیری زینم تنها بود

مرغ دل یک بتم دارد دو هوا

گه مدینه می رود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین

گاه می گوید حسن گاهی حسین

می پرد گاهی به گلزار بقیع

می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین

اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه می دارد که ای شهر رسول

در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام

آری اما پاسخی نشنیده ام

با امیر المومنین روحی فداک

آسمان را دفن کردی زیر خاک

آه را در دل نهان کردی چرا

ماه را در گل نهان کری چرا

یا علی جان تربت زهرا کجاست

یادگار غربت زهرا کجاست

تا ز نورش دیده را روشن کنم

بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت

جام را از ساقی کوثر گرفت

یا پهلویش نمازم را شکست

فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود

دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی هم نفس

گفت یا زینب به فریادم برس

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : راز سه مظلومه, | بازديد : 265