تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( محمد رضا آغاسی)
پیچک ( محمد رضا آغاسی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

هفتاد دو ماه و ظهر عاشورا

شق القمر امام را ديدم

هفتاد دو و پشت آسمان خم شد

وقتی کمر امام را ديدم

هفتاد و دو زبح و يک خليل الله

در عزم خليل حق خلل هرگز

در سير و سلوک فی سبيل الله

تعظيم به هيبت هبل هرگز

در هلهله ی بتان هر جايی

اينگونه که ديد خود شکستن را

افروخت شراره ی ستم سوزی

آموخت ره زخويش رستن را

بنگر حرکات نور اعظم را

در ورطه ی تشنگی تلاطم کرد

هفتاد و دو کشتی نجات آورد

هفتاد و دو نوح وقف مردم کرد

هفتاد و دو کاروان و يک سالار

هفتاد و دو باهه (ميدان) روبرو دارد

گاهی ز تنور و گاه بر نيزه

با امت خويش گفتگو دارد

آن اسوه ی پاک باز ميگويد

آنان که ز راز مرگ آگاهند

در دشت جنون زپا نمی افتند

بر مرکب خون هماره(همواره) در راهند

هفتاد و دو صف فشرده چون پولاد

هفتاد و دو قبضه موم در يک مشت

هفتاد و دو سر سپرده ی مولا

تسليم اشاره های يک انگشت

انگشت اشارتی که او دارد

فردا به مصاف ميبرد ما را

گر شيوه ی نو پريدن آموزيم

تا قله ی قاف ميبرد ما را

فردا که ز نيزه می دمد خورشيد

فردا که خروس مرگ ميخواند

ار خنجر و مرگ حجله ميبنديم

ما را چو عروس مرگ ميخواند

هفتاد و دو لحظه لحظه ی پرواز

هفتاد و دو کربلای پی در پی

هفتاد ودو لحظه ی سر افرازی

سرهای بريده خون چکان بر نی

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : هفتادو دو تن, | بازديد : 1264

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

چیست درویشی به جز فانی شدن

در دل گرداب طوفانی شدن

موج ورزیدن به بحر کائنات

تشنه ماندن بر لب آب فرات

گر تو درویشی دمی اندیشه کن

سیره ی آل علی را پیشه کن

شاهد اقبال در آغوش کیست

کیسه ی نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند

بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را

گرم سازد خانه های سرد را

ای جوانمردان جوانمردی چه شد

شیوه ی رندی و شبگردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست

آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن زآب معرفت

تادراو جوشد شراب معرفت

باده ی مما رزقناهم بنوش

ینفقون بنوش و در انفاق کوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو

لن تنالل بر حتی تنفقوا

جستجویی کن سبوی باده را

شستشویی کن به می سجاده را

ای مسلمان زاده بعد از هر اذان

رکعتنی تنهی عن الفحشا بخوان

گر نمازت ناهی از منکر شود

از اذانت گوش شیطان کر شود

هر سحر دست نیایش باز کن

بی خود از خود تا خدا پرواز کن

بال مرد حق بود دست دعا

لیس للانسان الی ما سعی

حرف حق را از محقق گوش کن

از لب قرآن ناطق گوش کن

گوش کن آواز راز شاه را

صوت اوصی کم بتقوالله را

بعد از آن بشنو ونجمع امرکم

تا شوی آگاه بر اسرار خم

خم تو را سرشار مستی می کند

بی نیاز از هرچه هستی می کند

هر چه هستی جان مولا مرد باش

گر قلندر نیستی شبگرد باش

سیر کن در کوچه های بی کسی

دور کن از بی کسان دلواپسی

ای خروس بی محل آواز کن

چشم خود بر بند و بالی باز کن

شد زمین لبریز مسکین و یتیم

ما گرفتار کدامین هیاتیم

با یتیمان چاره لا تقهر بود

پاسخ سائل فلا تنهر بود

دست بردار از تکبر وزخطا

شیعه یعنی جود و انفاق و عطا

ای که هر دم دم زحیدر می زنید

بر یتیمان علی سر می زنید

بر یتیمان علی پرداختن

بهتر از هفتاد مسجد ساختن

یا علی امروز تنها مانده ایم

در هجوم اهرمن ها مانده ایم

یا علی شام غریبان را ببین

مردم سر در گریبان را ببین

گردش گردونه را بر هم بزن

زخم های کهنه را مرهم بزن

مشک ها در راه سنگین می روند

اشک ها از دیده رنگین میروند

مشکهای خسته را بر دوش گیر

اشک ها را گرم در آغوش گیر

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : چیست درویشی, | بازديد : 288

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

با زکنم راز سه مظلومه را

فاطمه و زینب و معصومه را

فاطمه زن بود ولی نور بود

جلوه حق بود که مستور بود

آی فرستاده ی ما شاد باش

شاکر منظومه ی ایجاد باش

ما به تو آیینه عطل کرده ایم

کوثر تسکینه عطا کرده ایم

کوثر تو مایه تسکین توست

بعد تو او قائمه ی دین توست

خلق چو پرسند زتو کیست او

فاش بگو کوثر جاریست او

هر كه دم از آل علي ميزند

باده به جام ازلي ميزند

جزبه ساقي چو به ميخانه زد

قرعه به نام من ديوانه زد

صبر و بلا را به هم آميختند

در عطش ساغر ما ريختند

جرعه اول كه زدم سوختم

آتش وخون از جگر افروختم

سينه من سوخته سينه ايست

شعله خاكستر آينه ايست

سينه زهرا تب توحيد داشت

كان شرف شيره خورشيد داشت

شير نبود آنچه در اين سينه بود

شربتي از كوثر آينه بود

فاطمه آينه حيدر نماست

فاش بگو فاطمه شير خداست

آينه در آينه تكثير شد

آينه خنديد و جهانگير شد

فاطمه خود كيست نمود علي

كيست علي فاطمه منجلي

فاطمه اي مذهب و آيين من

آينه روشني دين من

فاطمه اي سيده كائنات

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

خلق ز وجدت به وجود آمدست

بر در مجدت به سجود آمدست

فاطمه ای مادر آزادگی

ای تو صمیمانه ترین سادگی

فاطمه ای نقش نگین خدا

آب حیات دل و دین خدا

همسر و همتای علی جز تو نیست

منشع نور ازلی جز تو نیست

مرغ دلم زمزمه سر ميدهد

ناله يا فاطمه سر ميدهد

در نظر همسر دور از پدر

فاطمه پر پر شد در پشت در

پر پر كردن گل ياس را

كيست كه چرخاند دس داس را

پنجه زينب نتواند هنوز

فاطمه ای بود و نبود علی

مادر گلهای کبود علی

خداوندا قیامت رفت از یاد

که پیمان با امامت رفت از یاد

چو امت با امامت قهر کردند

به مینای ولایت زهر کردند

حسن بی هم دل و بی هم زبان شد

اسیری همسری نامهربان شد

کا ش می شد هم ره باد صبا

پر کشم تا آستان مجتبی

گوش بسپارم به آه و ناله اش

شکوه های داغ چندین ساله اش

شکوه ها از تلخی زخم زبان

تلخ تر از امت نا مهربان

ساقی امشب ساغر زهری بده

لطف پنهان در دل قهری بده

عاقبت زخم زبانم می کشد

امت نامهربانم می کشد

غربت من عصر عاشورا بود

در اسیری زینم تنها بود

مرغ دل یک بتم دارد دو هوا

گه مدینه می رود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین

گاه می گوید حسن گاهی حسین

می پرد گاهی به گلزار بقیع

می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین

اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه می دارد که ای شهر رسول

در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام

آری اما پاسخی نشنیده ام

با امیر المومنین روحی فداک

آسمان را دفن کردی زیر خاک

آه را در دل نهان کردی چرا

ماه را در گل نهان کری چرا

یا علی جان تربت زهرا کجاست

یادگار غربت زهرا کجاست

تا ز نورش دیده را روشن کنم

بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت

جام را از ساقی کوثر گرفت

یا پهلویش نمازم را شکست

فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود

دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی هم نفس

گفت یا زینب به فریادم برس

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : راز سه مظلومه, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

می سزد کز نفس روح خدا یاد آرم

و ز ایثار تمام شهدا یاد آرم

ای جهان پرشده از نعره گلگون شما

برجها سربه فلک میکشد از خون شما

برجهایی که به سر مطبخ گردون دارند

وبه غارت شدگان قصد شبیخون دارند

چیست این تندر وحشت که به راه افتادست

شعله حرص گروهی به رفاه افتادست

ناله شب زدگان را چه کسی مسئول است

جزمه آیا به پرستاری شب مشغول است

اسب این قوم مرفع به کجا میتازد

جزبه شکمبارگی ای دل به چه میپردازد

زکجا آمده این قوم که غربالین است

این عروسی که به هر شب به دو صد کابین است

غرب در فلسفه ی سر به گریبانی ماست

توسعه توسعه ی بی سرو سامانی ماست

ذات آبادی این شهر خراب است ای دل

شهر در قبظه ی فرهنگ سراب است ای دل

ساز انصاف در این پرده ز کوک افتادست

که به پیشانی دین چین و چروک افتادست

پاس ناموس در این پرده تجمل دارد

نقش جوراب زنان هم گل و بلبل دارد

شیر مردان رها گشته علم بر گیرید

لوح محفوظ غریب است قلم بر گیرید

تا بسیجی به تن زخمی خود جان دارد

مرز اسلام در این ملک نگهبان دارد

تا بسیج است علی یکه و تنها نشود

بسته ی فتنه ی انواع رسنها نشود

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : روح خدا, | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحم الرحیم

گفت خداوند جهان آفرین

بنده من لا ... الکافرین

قوم به حج رفته بالانشین

لکه ننگید به دامان دین

پشت به آداب خدا کرده اید

این چه دکانیست که وا کرده اید

دین که متاع سر بازار نیست

سیم و زر و درهم و دیتار نیست

دین را با دنیا تعیین کنید

این چه مزاحیست که با دین کنید

رشوه مگر ناقض آیات نیست

نفی احادیث و روایات نیست

در نظر صائب اهل یقین

عین ... آمده نفس است دین

نفس اگر میل حکومت کند

حتی با عقل خصومت کند

دین ز کف عقل برون می شود

فرق علی غرق به خون می شود

های ی ی ی مگر صاحب دین مرده است

حافظ قرآن مبین مرده است

میرسد از راه سواری عرب

صاحب آزاده تیغ دو لب

میرسد از راه سواری غریب

نصر من الله و فتح قریب

صاعقه بر گرده طوفان سوار

بر کف او شعشعه ذوالفقار

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : خداوند جهان آفرین, | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلمان نمايان تكنو كرات

ره آوردتان چيست جز منكرات

شما گر نماينده مردميد

چرا ماتو مبهوت وسردرگميد

شمايي كه دين را به نان ميدهيد

كجا در ره عشق جان ميدهيد

نمايندگاني كزين امتند

خدا باور و تشنه خدمتند

اگر خشم ديني ملايم شود

در اين سرزمين غرب حاكم شود

الا اي عارفان بي معارف

جهان انديشه گان شبهه عارف

اگر فرهنگتان فرهنگ دين است

چرا آهنگتان كفر آفرين است

شما گر پيرو خط اماميد

چرا دلبسته ميز و مقاميد

فضاي باز يعني بي حياي

در انظار عمومي خود نمايي

فضاي باز يعني نانجيبي

تظاهر سازي و مردم فريبي

كه ميدان داد اين نوكيسه ها را

حمايت كرد اين ابليسه ها را

سر افرازان براي سر فرازي

ضرورت دارد آيا برج سازي

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : مسلمان نمایان, | بازديد : 549

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

قسم بر انشقاق فرد منشق

زمین خالي مباد از حجت حق

خميني حجت حق بر زمين بود

امين دين حق المرسلين بود

خميني رفت فرزندش علي هست

خدارا شكر بر امت ولي هست

من ماندمو گوشه اي دلي تنگ

با دفترخاطراتي از جنگ

اي جنگ چه شد چكار كردي

در كام امام زهر كردي

اي مرز ميان مرد و نامرد

گر مرد رهي دوباره برگرد

آنان كه به غرب ميشتابند

خائن به امام و انقلابند

اي آنكه به غرب ميگريزي

با غرب چگونه مي ستيزي

اي بيخبر از سياست و دين

بس كن سر جاي خويش بنشين

اي تير و كمان به كف گرفته

مولاي مرا هدف گرفته

اي خون به دل امام كرده

در نفي ولي قيام كرده

اي عمر گران به باد داده

دل در كف قوم عاد داده

آيا خبر از معاد داري ؟

اينك دشمن زبان دراز آمد

آن راه كه رفته بود باز آمد

او افعي زخم خورده را ماند

دندان به هم فشرده را ماند

باز آمد تا زما عنان گيرد

نگزاريمش دوباره جان گيرد

باز آمد و فتنه زير سر دارد

غافل كه خليل ما خبر دارد

غافل كه بسيج را هلاكي نيست

از جبهه بوق جنگ باكي نيست

چون دست خدا فشرد دستم را

نظاره نمي توان شكستم را

بر دشمن هرچه هست بر من نيست

خزيان و غم شكست بر من نيست

من دست خدا در آستين دارم

چون ساعقه خشم راستين دارم

بر سينه ابر طبل ميكوبم

تا كيسه رعد را بر آشوبم

اي رهبر حق شناس و آگاهم

تا لحظه مرگ با تو همراهم

امروز منم چو چنگ در چنگت

آينه روشن دل تنگت

امروز من و تو هردو دل تنگيم

بر شانه خاك آسمان رنگيم

اي تير مرا بگير در مشتت

 

بنواز به سر حلقه انگشتت

 

مضرابم زن كه در سرور آيم

 

كز زخمه تو به شوق و شور آيم

 

مضرابم زن كه ناله ها دارم

 

آتش ز فقان لاله ها دارم

 

امروزكه راه عشق پر پيچ است

 

حكم آنچه تو ميكني دگر هيچ است

 

ما منتظريم تا محرم گردد

 

هنگامه امتحان فراهم گردد

 

ما ميدانيم تيغ حلقوم شما

 

يك مو ز سر علي اگر كم گردد

 

 

 

محمد رضا آغاسی

 

برچسب ها : ,

موضوع : حجت حق, | بازديد : 615

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

كربلا لبريز عطر ياس شد

نوبت جانبازي عباس شد

بازوانش مرگ را بيتاب كر د

تيغهاي تشنه را سيراب كرد

تا كنون عباسها را ديده اي

بوسه اي از دست آنها چيده اي

بنگر اين مستان آتش خورده را

بازوان تير وتركش خورده را

اي صبا از ما بگو با كربلا

اي نماز ما به خاكت مبتلا

تا به كي دور از تودر خود سوختن

چشم بر راه نسيمت دوختن

يا جنون كن راه خود را باز كن

يا مرا آماده پرواز كن

بر سر ني زلف ما را تاب ده

ماهيان را رخصت گرداب ده

آنچنان كن تا نماند بر زمين

از وجودم غير آهي آتشين

 

 

محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : حضرت عباس, | بازديد : 456

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

آن شب كه بتان نماز خواندند

مارا به حريم راز خواندند

بر كف كف و بر لبانشان كف

از دلبر دلنواز خواندد

دستي به در نياز برديم

با غمزه خود به ناز خواندند

مطرب به ره عراق ميزد

در گوشه اي از حجاز خواندند

ما شيعه آل مصطفي ايم

آينه كربلا نماييم

اي تشنه شهيد سر بريده

دل از سر و از پسر بريده

در ظهر عتش مگر چه ديدي

كز جام جهان نظر بريدي

اي آب حيات دين احمد

اي كشتي امت محمد

تو نوح تمام ما سوايي

تاج سر عرش كبريايي

حب تو اقامه نماز است

ذكر تو همم آره دلنواز است

اي ناز تو بهترين سرآغاز

چشمي به نياز ما بيانداز

يك چشمه نگر نماز مارا

پر كن قدح نياز مارا

چشم تو شراب خانه ماست

اين مستسي مي بهانه ماست

از روز ازل نياز منديم

بر جام لب تو آزمنديم

اي لعل تو گوهر تبسم

بگشاي لب از سر تبسم

اي راه نماي ره نوردان

مارا خس وخار راه نگردان

سوگند تورا به لن تراني

كين قافله را زخود نراني

تيريم كه بسته بر كمانيم

لطفي كه يه چله در نمانيم

لنگيم فتاده بر كف تور

وز لحظه ديدن تو مسرور

گفتيم كه شعله شجر كو

گفتي كه گدازه جگر كو

آنكس كه زخود عبور دارد

آينه به شمع تور دارد

ماييم غريب و غرق درديم

دنبال تو در كجا بگرديم

در ره گذر اميد و بيميم

در حسرت يك تپش نسيميم

اي زمزمه نسيم برخيز

مارا به هواي خود بر انگيز

اي رايحه تو روح پرور

موج نفس تو نوح پرور

ماييم و هزار موج سركش

دريا دريا خروش وآتش

ماشعله پيچ و تاب داريم

كز داغ تو التهاب داريم

اين شعله هجوم ناله ماست

آبيست كه در پياله ماست

روزي كه به ماپياله دادي

تعليم فغان وناله دادي

جاني كه به ما نواله كردي

ما را به غمت حواله كردي

اي خواجه كه واجب والوجودي

آندم كه كسي نبود و بودي

گفتي كه به ناله مستمندي

بر گريه عاشقان بخندي

خرسندي تو به زاري ماست

چشم تو به اشك جاري ماست

اي اول وآخر زمانه

اي ظاهر غايب از ميانه

خود ميداني كه هرچه هستيم

در دايره از مي تو مستيم

تا از نفست وجود داريم

سر بر خاك سجود داريم

ما را پس از اين محمدي كن

سرخوش به شراب احمدي كن

هرچند دهان بسته داريم

از درد دلي شكسته داريم

ماييم خراب سازش تو

محتاج دمي نوازش تو

هرچند كه سر به سايه نقصيم

لطفي كه ميان خون برقصيم

در فصل به خون تپيدن ما

دستي بگشا به چيدن ما

اي كاش كه در غمت بميريم

كز چشم تو خون بها بگيريم

اي روح مباشران توحيد

سرحلقه ناشران توحيد

اي خال تو نقطه نبوت

اي خط تو مستحق مروت

اي چشم تو چشمه هدايت

جان همه جهان فدايت

اي سايه فكنده بر سر خاك

لولاك لما خلق تو افلاك

فردا كه به حشر ره سپاريم

چشمي به شفاعت تو داريم

اي ساقي باده الهي

سرمست اراده الهي

مارا مددي كه مست گرديم

بيرون ز هر آنچه هست گرديم

تا خرقه عقل را بسوزيم

 

صد شعله ز عشق بر فروزيم

 

ما را به نسيم يا د بسپار

 

خاكسترمان به باد بسپار

 

 

محمد رضا آغاسی

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : حریم راز, | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بسم الله الرحمن الرحیم

زهرا اگر نبود محمد یتیم بود

پر و بال نخل سبز ولایت عقیم بود

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

در آسمان سوخته بال وپری نداشت

از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او

آینه تمام نمای خداست او

زینب اگر نبود شهادت غریب بود

عالم ز شور کربلا بی نصیب بود

پس واضع است قطره چو دریا نمی شود

یعنی زنی چو زینب و زهرا نمی شود

ای خواهرم بکوش چو بانو امین شوی

یعنی نگین حلقه این سرزمین شوی

ای قوم سر نهاده به دامامان کیستید

آشفته اید بی سر وسامان کیستسد

آیا ندیده اید که مردان بسیجی اند

با چشم بسته گوش به فرمان کیستید

غیر از بسیجیان که سپر کرد سینه را

وقتی که با هجوم نظامی طرف شدید

آتش بیار معرکه غرب گشته اید

با پختگان جنگ به خامی طرف شدید

محصورانتخاص و نفاق و شرارت است

کالای تلخ قافله سوز دکانتان

آتش به جانتان که ز تقوا بریده اید

اندیشه های سمی تان نوش جانتان

ای غرب باوران پی غصب حکومتید

گوساله های فلسفه در تور میبرید

یا در پی جدای دین از سیاستتید

این آرزو چو خاطره در گور میبرید

ای بردگان هرزگی سلطنت طلب

ما زنده ایمو دوره مشروطیت گذشت

اینک بسیج سینه سپر روبرویتان

هرچند تیغ مکر شما کند و کهنه کشت

خیل یلان همواره به پا ایستاده اند

در قامت رشیده مردان نشست نیست

وقتی بسیج طابع حکم ولایت است

اندر مصاف اهریمن او را شکست نیست

ما ایم از طبار شهیدان کربلا

بر جبهه طلاطم ما داغ ننگ نیست

ما فتنه را به سرخی خون دفن میکنیم

ما را به دفن مکر شمایگان درنگ نیست

مردان روزگار شبیه خون نمی خورند

وقتی که علاج واقعه در خون تپیدن است

هنگام رقص مرگ من آتش به پا کنید

فولاد را علاج عطش آب دیدن است

ای در کمین نشسته شیران روزگار

چندیست در حوالی ما زوزه میکشید

در خاک خون گرفته ما بوسه میکشید

جز انهدام نسل شما هیچ چاره نیست

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

 

 

 

 محمد رضا آغاسی

برچسب ها : ,

موضوع : زهرا اگر نبود, | بازديد : 414